آخرش یک نفر از راه میرسد
که بودنش جبرانِ تمامِ نبودنهاستجبرانِ تمامِ بی انصافیها و شکستنها …
یکی که با جادویِ حضورش دنیایِ تو را متحول میکند …
جوری تو را میبیند که هیچ کس ندیده …
جوری تو را میشنود که هیچ کس نشِنیده …
و جوری روحِ خسته تو را از عشق و محبت اشباع میکندکه با وجود او دیگر نه آرزویی میماند 1ِ نرسیدن
و نه حسرت و اندوهی برای خوردن …
دستش را که گرفتی در چشمانش که نگاه کردی بگو:
تو مثل باران هستی
برچسب:
نویسنده: کامران صالحپور